بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
271
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
مىافتد و اثر اخلاصى كه ظاهر مىگردد ، بل كه چون ديگر « 1 » كارهاى خداوندگارى خدايى « 2 » و چيزى آسمانى است ، ايزد تعالى در زيادت داراد « 3 » ، تا كور شود هرانكه نتواند ديد . شك نيست كه « 4 » تا اين غايت نه چنان كه از راى رزين خداوندى سزد در مناهج اخلاص سپردن و مهمات دولت راست كردن ( تخلفى و توقّفى « 5 » ) رفت ، در ثانى الحال همت مبارك بر تلافى آن بايد ( گماشت ، و كار باتقان ( ظ ، باتفاق ) دولت باز نشايد گذاشت « 6 » ) ، و رسوم تقديم را « 7 » در تحرّى رضاى خدايگانى مراعى بايد بود ، و بزرگى را كه راى عالى را « 8 » بيند ( با خدمات قرارى « 9 » ) روزى پيشتر روان « 10 » بايد كرد ، تا زبانى كه در ( رفيعت حاسدان گشاده شده است « 11 » ) بريده گردد ، و زيانى « 12 » كه نه به اختيار در ولايت مىافتد ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها « 13 » زودتر زايل شود ، و داعيهء انتظار عنانگير مواكب عاليه نيايد . بنده پاى از حدّ ادب بيرون نهاد ، و عنان تمالك از دست داد ، و باستظهار آن تطوّل تطويل از اندازه در گذرانيد ، اميدوار است كه اگرچه تصديع « 14 » دراز گشت زبان « 15 » ملامت در حق او دراز نگردد ، و بر قرار قديم كرم خداوندى ( ساتر ساير « 16 » ) عيوب او آيد ، تا ثناء خداوند ( بر زبانها « 17 » ) سايرتر و آثار عبودّيت او ظاهرتر ( شود ، و السلام « 18 » ) .
--> ( 1 ) دگر . ( 2 ) خداى تعالى . ( 3 ) ضا ، شعر . ( 4 ) ضا ، بسوانح اقدار و سوابغ اعذار . ( 5 ) توقفى و تخلفى . ( 6 ) گذاشت . ( 7 ) قديم را . ( 8 ) عالى . ( 9 ) بخدمات . ( 10 ) روانه . ( 11 ) وقيعت حاسدان را گشاده باشد . ( 12 ) و زفانى . ( 13 ) ضا ، و جعلوا اعزة اهلها اذلة . ( 14 ) تطويل . ( 15 ) زفان . ( 16 ) ساير ساتر . ( 17 ) تعالى در زفانها . ( 18 ) گردد .